آمار اراجیف...دلنوشت...
عددا پشت هم ميانو ميرن ...اگه بخوام راستشو بگم آخرين تولدي که يادمه سالي بود که با خانواده بودمو از قضا اون سال هر دو تا مادربزرگم بودن خونمون چيز زيادي ازش يادم نيست يادمه يه تيشرت سفيد تنم بود...يادمه ته ريش داشتم يادمه بزور میخندیدم کسي ناراحت نشه و همين!!! ديگه بعدش رو يادم نمياد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:52  توسط خودم | 
08/09/93
امروز گمم،حتی از همیشه ی خودم هم گم تر...لذت بی خیالی رنگ باخته و جای خودشو به اضطراب سردرگمی داده...


ذهنم درگیره آینده ای شده که حتی خودمم نمیدونم باید چطوری به تصویر بکشمش...فرسودگی رو توی تک تک سلول های بدنم حس میکنم..حس مرگ دارم...

حس یه سیاه لشکر داستانو دارم که با قهرمان داستان اشتباه گرفته شده و جای اینکه تو سکانس اول بمیره تا اینجای داستان بی خودی زنده مونده...


حس خشم دارم...حس نفر دوم مسابقه صد متری رو دارم که با یک صدم ثانیه اختلاف دوم شده...حس کسی رو دارم که میدونست میتونه بهترین باشه ولی نذاشتن...ولی نخواست...


میخوام نباشم ولی جراتشو ندارم...میخوام باشم ولی انگیزشو ندارم...بدجوری گیر کردم...بدجور...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ساعت 0:7  توسط خودم | 
شدم 23...هر روز بدتر از دیروز...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 0:42  توسط خودم | 
عید!!امیدوارم  امسال دیگه بیشتر از این فاک نریم!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ساعت 16:6  توسط خودم | 
گاهی اوقات توی هیاهوی روزمرگی آرزو میکنم کسی باشم که نیستم و کارایی رو بکنم که نمیتونم...

وقتی سر عقل میام چقدر اون افکار دور بنظر میرسن!!

++جدیدا مد شده هر کسی که فازش گهی میشه میره تو فاز حش و علف!!انگار آب نباته!! مواد مخدرم

خز کردن اسگلا!! از حالا اگه بریم آب نبات بخوریم سنگین تریم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 21:47  توسط خودم | 
تموم آدما عوضین حتی اگه خلافش ثابت بشه...

پ.ن :اینو به چشم دیدم که دارم میگم...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 23:4  توسط خودم | 
قطره هاي بارون وحشيانه خودشونو تو سرم ميکوبونن...دنبال پناهگاه دوروبرو ميگردم...آلاچيق با سقف قرمز...

سمتش حرکت ميکنم...رفتن پاهام توي چاله آب ...خيس شدن پاکت سيگار...رسيدن به آلاچيق...منت فندک واسه روشن شدن...روشن شدن سيگار خيس...يه پک عميق به سيگار...بيرون دادن دودو سرما...

تاريکي مطق يه پارک خالي...تاريکي مطلق يه زندگي خالي...تاريکي مطلق يه آدم خالي...


اشک مخلوط با قطره هاي بارون...خاموش کردن تنها روشنايي زير پاهام......صداي روشن شدن ماشين...دور شدن...غذاب وجدان از تنها شدن پارک...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱ساعت 21:22  توسط خودم | 
تا یکیو میبینیم قضاوت کردنا شروع میشه...یه نگاه به ظاهر و همه چی تمومه...

تصمیممونو گرفتیم...دیگه مهم نیست طرف کیه و چی میگه...تو ذهن ما همه چی

تموم شده...اونیکه میگه اینطور نیست هم فقط به خودش دروغ میگه...

سهراب میگه چشمارو باید شست...

به نظرم چرت میگه...چشمارو باید بستو واسه یکبارم که شده باید فقط شنید...

امتحان کنین...بد نمیبینین...


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 22:49  توسط خودم | 
نمیدونم چرا بعضی ها تا میبینن یه نفر پیشرفت کرده زور میزنن موفقیتاشو رو به اسم

خودشون بزنن!! اگه خیلی ادعات میشه خودتو بکش بالا...


+ما بریم دعوا...


+از سر عصبانیت با هر کسی کل کل نکنین!!یهو میبینین طرف میزنه لهتون میکنه اون

وقت به گه خوردن میفتین!!!


+تموم نظرات خونده میشه ولی تایید نمیشه!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 18:41  توسط خودم | 
There Are a Moments In Your Life When Your Realize God Is Joking...He Is Up There Hell

    ... Maybe She Is Up There And Laughing Her Head Of...Either Way Your Fucked

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ساعت 21:24  توسط خودم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من هـیچـی نبـودمـو الـانم یه عوضـی شـدم
چون از خیلی سال پیش بودن یه مشت عوضی دورم
×××××××
تو مرامم این نبود شاد باشم دوست غمگین
این نبود، با اینکه اندازه کافی زندگیم شیرین نبود

نوشته های پیشین
فروردین ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


ساخت کد موزيک آنلاين

وبلاگافکت نوار وضعیت